شنبه هفدهم بهمن 1388
نامه اول
ماه طلا
تصمیم دارم این ها را برای تو بنویسم . از اين به بعد براي تو مي نويسم . نه كه حرفهايم نگفتني باشد ... نه ... خيالت راحت زمانه را مي دانم كه نگفتني ها را نبايد گفت .
امروز هوايمان ابري است اما آسمان را اشكي نمانده تا بر ما گريه كند . راستي آب باران جمع كردي براي پختن سمنو ؟ يادم است هميشه مي گفتي : سمنو با آب باران سمنو مي شود . اينجا پرتقال ها خوبند شيرين و رسيده . اما به ريالي خريدار ندارند . خيالي نيست برگهايشان هنوز سبز مانده شايد سالي ديگر روزي امان بيشتر شود . نارنج ها روزهاي آخرشان است كه نفس مي كشند . * لشكر كاهو ها به اينجا حمله ور شده تا نسل نارنج ها را براي امسال بخشكاند * . اگر چه نارنجي بر درختان نمانده اما برگهاي نارنج ها هم سبز ِسبز است . به ميرزا عبدالرضاي باغبان سپرده ام قيچي باغباني اش را بياورد تا شاخه هاي رز باغچه ها را بچينيم تا در فصل بهار برگهاي سبزش رويش كند و گلهاي سرخش ارديبهشتمان را زيبا كند .
تا يادم نرفته بگويم حاج منصور همسايه پدرت كه پولش را با پارو جمع مي كرد شده مثل مشهدي سكينه كه تحت پوشش كميته امداد است . نترس براي پولهايش اتفاقي نيافتاده . او هم مثل مشهدي سكينه شده خوشه يك . خدا را شكر ما كه حسود نيستيم .
ماه طلا
راستی یادم رفت ...... سلام . حال ما خوب است . حال ما خيلي خوب است . دكتر اطاعت هم بعد از مناظره تلوزيوني در برنامه رو به فرداي شبكه سه تلفني بهم گفت كه او هم حالش خوب است . خدا را شكر . بيژن خوشحال را نمي دانم خوشحال است يا غمگين امتحاناتش گويا تمام شده اما ازش خبري ندارم .
تا نامه را تمام كنم نم نم باراني باريدن گرفته خدا كند بيدار باشي و آب با ران را براي سمنو هايت جمع كني .
عصر روز شنبه ۱۷ بهمن ماه ۱۳۸۸
توضيح : ** در اين مناطق مردم كاهو را در آب نارنج مي زنند و نوش جان مي كنند نه به اندازه اي كه سير شوند ، به اندازه اي كه هم كاهو تمام شود و هم نارنج .
